تبليغات[X]
دفتر عشــــــــــق
دفتر عشــــــــــق

دلم احساس غم دارد در این انبوه ویرانی کمی تا قسمتی ابری و شاید باز بارانی


فقط با یک شکلات

فقط با یک شکلات

    همه حسرت موقعیت اجتماعی و مالی او را می خوردند . خیلی ها دوست داشتند لحظه ای بجای او باشند .. داشتن حساب های بانکی پر از پول امکانات رفاهی و اتومبیل آخرین سیستم  ویلاهای شخصی ... و داشتن شرکتی که روز به روز به سود دهی بیشتری می رسید چیزی های بودند که هر کسی رو وسوسه می کردند ....

    او از زمانی که چشم باز کرده بود بقاء خود را در زندگی در کسب قدرت مالی و جایگاه اجتماعی می دید  . بنابراین تمام تلاشش را کرده بود تا این جایگاهی که اکنون داشت را بدست آورد .

    امشب او همانطور که در حال رفتن از شرکت به خانه بود در کنار پارکی توقف کرد کسی در خانه منتظر او نبود تصمیم گرفت لحظه ای را در این پارک  توقف کند ودر سکوت زندگی خود را مرور کند.

    اکنون او معروف شده بود  تا به اینجا همه چیز خوب پیشرفته بود .ولی از درون غمگین بود.

    با خود گفت : خوب حالا که به اینجا رسیده ام دیگر چه کاری باید انجام دهم ؟ هیچ کدام از اکتساباتش باعث شادی  او نمی شد. او غمگین بود و از سلسله تکراری کارها خسته شده بود دیگر هیچ چیز اورا خوشحال نمی کرد.او خسته تنها و درمانده با خود آهی کشید .

 

    در همین حین کودک خردسالی از کنار او گذاشت . بسته ای شکلات در دست کودک بود که درحال خوردن بود  . کودک لحظه ای از مادر خود جداشد و بسته شکلات رابه مرد تعارف کرد و گفت : بیا بخور این ماله توهستش  و لبخند شیرینی زد

    مرد لحظه ای در چشمان کودک نگریست  زیبایی  معصومیت و عشق بدون چشم داشتی که در اینکار داشت در چشمان کودک نمایان بود

    مرد با قلبی لبریز از عشق  شکلات را از کودک گرفت 

    او در طول عمرش هدایای بسیار گرانبها از دوستان و همکارانش دریافت کرده بود

    ولی این درتمام عمرش  این خالصانه ترین و بدون چشم داشت ترین هدیه ای بود که دریافت کرده بود  او هدیه ای از عشق را دریافت کرده بود . عشق خالص ..او حس می کرد که هیچکدام از اکتساباتش تا به اینجا نتوانتسته بودند برایش لحظه ای بدین زیبایی و شیرینی رقم بزند و قلب او را آکنده از شعف وشادی نمایند ..

    این هدیه ای از عشق بود

    هدیه ای از عشق که از سوی پروردگار از طریق کودکی برای مرد به ارمغان آورده شده بود

    مرد اکنون می دانست که منظور از معجزه عشق چیست  ........

 منبع: یادداشت های یک دیوانه

    



برچسب ها : فقط با یک شکلات.شکلات.حسرت.غمگین .هدیه.,

چهارشنبه 17 اسفند 1390  توسط ایزدمهر  |

 

 

فحش های دانشجویی (طنز)

دانشجوی تهران شمال :

نکته : وقتی می خونید این قسمتو سعی کنید لباتون تا حد امکان غنچه باشه:

بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی . منو ترسوندی بی ...تلفظ : بی ششووور ( امیدوارم ولنتاین کچل شی . بد بد بد)

 

دانشجوی تهران جنوب:

(.... .... .... ..... ... .. ... ..کلا سانسور شد )

 

دانشجوی دانشگاه تهران :

وطن فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شرکت در انتخابات بعدی رو نداری با اون کاندید از خودت نفهم تر , فاشیست تند رو

(توجه داشته باشید که موضوع دعوا سیاسی بوده)

 

دانشجوی پزشکی :

در دیکشنری این بروبچ کلمه ی فحش تعریف نشدست

 

دانشجوی هنر :

من شعر دوازدهم از هشت کتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می کنم امیدوارت گیتارت بشکنه و تا اخر عمر یکه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی .

وفتی هم کار بالا می گیره کاریکاتور همدیگه رو می کشن .

 

دانشجوی الهیات :

یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دور تسلسل شده , ای علتت به ممکن الوجود گرویده , فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم .... *

*: این آخری که گفت از اون ناجوراش بود که فلش بک زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی که می خوند و واسه خودش یلی بود

 

دانشجوی تربیت بدنی:

به من گفتی ... , ... خودتی و جد و آبادت

به همین کوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه

 

دانشجوی زبان خارجی :

هنوز دعوا نشده , شروع می کنن خارجکی بلغور کردن البته به نظر من اگه ترجمه ی حرفاشونو می دونستند خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و 2 روز تو اتاق خودشونو حبس می کردن

 

دانشجوی حقوق :

تو با این کارت به حقوق شهروندی من تجاوز کردی و من طبق اصل 153 قانون اساسی حق دارم ازت شکایت کنم و مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می شه .

راستی اگه وکیل تسخیری خواستی به خودم بگو

منبع:وبلاگ زیبای کلبه تنهایی



برچسب ها : ,

چهارشنبه 17 اسفند 1390  توسط ایزدمهر  |

 

فقر عشـــــــــق

 

فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هر سال محرم حسینیه راه بندازی؛

فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛

فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛

فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛ فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و هنوز ونیز و برج ایفل رو ندیده باشی؛

فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو

نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛

فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛

فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛

فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و هابیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛

فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛

فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛

برگفته از:باغ احساس

 



برچسب ها : فقر عشق.فقر.فقرا.فقیر.معنی فقر.فقر چیست.نکته های جالب .خواندنی.,

چهارشنبه 17 اسفند 1390  توسط ایزدمهر  |

 

اوبامایه

5توماااااااانی کهنه...

چرخ خیاطی کهنه...

چراغ نفتی کهنه...

می خریم...

سماور کهنه...

اورانیوم کهنه...

الماس کهنه...

دری وردار بیااااااار...

اوبامايه ... اوباما !

 



برچسب ها : اوباما,

سه شنبه 16 اسفند 1390  توسط ایزدمهر  |

 

زن زیبا

خدایا پس چرا من زن ندارم؟
زنی زیبا و سیمین‌تن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما
همان یک‌دانه را هم من ندارم
آژانس ملکی امشب گفت با من:
مجرد بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟
من بیچاره آخر زن ندارم!
خداوندا تو ستارالعیوبی
و بر این نکته سوء‌ظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم
تو می‌دانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا عیب بزرگی‌است
من عیب دیگری اصلا ندارم!
خودم می‌دانم این “اصلا” غلط بود
در اینجا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش و هدیه‌ای ده
خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر او را فرستی دیگر از تو
گلایه قد یک ارزن ندارم!

منبع:وبلاگ کلبه تنهایی

 

 




برچسب ها : زن زیبا,

يکشنبه 14 اسفند 1390  توسط ایزدمهر  |

 

قانون فیزیک

قانون فیزیک:هر کلام و  هر حرف که از زبانتان جاری می شود انرژی ای است که از شما ساطع شده و بر کل کائنات تاثیر می گذارد و باز به خود شما بازمی گردد...

 



برچسب ها : قوانین.قانو.قانون فیزیک,

يکشنبه 14 اسفند 1390  توسط ایزدمهر  |

 

اجازه

مامان، اجازه هست ابروهامو بر دارم ؟............نه

مامان، اجازه هست موهامو زیتونی کنم ؟............نه

مامان، اجازه هست تونیک صورتی بپوشم ؟............نه

مامان، اجازه هست مثل باربی آرایش کنم ؟............نه

مامااااان یعنی چی که همش میگی نه.... من 18 سالم شده ها

.

.

.

.

-مامان: اَاّه جمشید، خفه میشی؟یا خفت کنم

 



برچسب ها : اجازه,

يکشنبه 14 اسفند 1390  توسط ایزدمهر  |

 

یه ایرانی

فقط یه ایرانی میتونه

 

هر چیزی که میوفته رو زمین با یک فوت ضد عفونی‌ کنه !



برچسب ها : یه ایرانی,

يکشنبه 14 اسفند 1390  توسط ایزدمهر  |

 

آرایش گر

 

آیا میدانیدفقط یه آرایشگر زن ایرانی می تونه

درآمدی معادل یک فوق تخصص جراحی رو داشته باشه !

 



برچسب ها : ارایشگر,

يکشنبه 14 اسفند 1390  توسط ایزدمهر  |

 

منطق عشــــــــــــــق

 

منطقِ پدر و مادر از تحصیل در دانشگاه:

“این همه درس خوندی، درِ یه نایلون رو نمی تونی‌ باز کنی‌!

 منبع:حسرت پرواز



برچسب ها : ,

يکشنبه 14 اسفند 1390  توسط ایزدمهر  |

 

صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد



دفتر دلم را در خلوت می گشایم هر ورق یاد تو را زنده می کند آهسته زمزمه می کنم :دفتر عشق مرا آهسته بگشای ای دوست در میان هر ورق نام تو خفته است.
izedmehr@yahoo.com

 

 

 

1390

 

 

کلبه تنهایی

 

RSS 2.0




برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید




<
تعداد آنلاین : 0
بازدید امروز : 18
بازدید دیروز : 11
هفته گذشته : 56
ماه گذشته : 211
سال گذشته : 1103
بازدید کل : 1103
تعداد پست ها : 31
تعداد نظرات : 13
Blogtez